محفل ادبی گلستان|عاشقانه ترین شعرها

تبلیغات تبلیغات

نوشته های تازه

بخش ها
  • آمار
  • امروز:
  • دیروز :
  • این ماه :
  • ماه قبل:
  • کل مطالب :
  • آپ:
  • افتتاح: 1390
  • کل بازدید :
حمایت از ما
احمد شاملو

سربه‌سر سرتاسر در سراسرِ دشت

راه به پایان بُرده‌اند

گدایانِ بیابانی.

 
پای‌آبله

مُرده‌اند

بر دو راهه‌ها همه،

در تساوی‌ فاصله با تو ــ

ای نزدیک‌ترین چای‌خانه‌ی اُتراق! ــ


از لَه‌لَهِ سوزانِ بادِ سام

تا لاه‌لاهِ بی‌امانِ سوزِ زمستانی

گدایانِ بیابانی.

بازگشت به لیست


دسته: اشعار+کامل+شاعران
برچسب ها: احمد شاملو, کتاب مدایح بی صله,
  • ارسال شده توسط: مدیریت
  • ارسال شده در تاریخ: چهارشنبه 23 بهمن 1392
احمد شاملو

هنگامی که

مسلسل به غشغشه افتاد

مرگ برابرِ من نشسته بود

ــ آن سوی میزِ کنکاشِ

«چه باید کرد و چگونه» ــ

و نمونه‌های چاپخانه

را اصلاح می‌کرد.

از خاطرم گذشت که:

«چرا برنمی‌خیزد پس؟

مگر نه قرار است

که خون بیاید و

چرخِ چاپ را

بگرداند؟

۱۳۶۰

بازگشت به لیست


دسته: اشعار+کامل+شاعران
برچسب ها: احمد شاملو, کتاب مدایح بی صله,
  • ارسال شده توسط: مدیریت
  • ارسال شده در تاریخ: چهارشنبه 23 بهمن 1392
احمد شاملو

و چون نوبتِ ملاحانِ ما فرارسد

آن خونریزِ بیدادگر

در جزیره‌ی مغناتیس

بر دو پای

استوار بایستد

زخمِ آخرین را

خنجری برهنه به دندانش.

پس دریا

به بانگی خاموش

ایشان را آواز دردهد.

ملاحان

از زیباترینِ دختران

دست بازدارند

و در بالاخانه‌های

محقرِ میکده‌ی بارانداز

به خود رها کنند،

خوابگردْوار

در زورق‌های زنگار

پارو بردارند.

و به جانبِ میعادِ مقدّرِ ظلمت

شتاب کنند.

آذرِ ۱۳۵۷

لندن

بازگشت به لیست


دسته: اشعار+کامل+شاعران
برچسب ها: احمد شاملو, کتاب مدایح بی صله,
  • ارسال شده توسط: مدیریت
  • ارسال شده در تاریخ: چهارشنبه 23 بهمن 1392
احمد شاملو

میانِ کتاب‌ها گشتم

میانِ روزنامه‌های پوسیده‌ی پُرغبار

در خاطراتِ خویش

در حافظه‌یی که دیگر مدد نمی‌کند

خود را جُستم و فردا را.

عجبا!

جُستجوگرم من

نه جُستجو شونده.

من این‌جایم و آینده

در مشت‌های من.

۱۳۶۰

بازگشت به لیست


دسته: اشعار+کامل+شاعران
برچسب ها: احمد شاملو, کتاب مدایح بی صله,
  • ارسال شده توسط: مدیریت
  • ارسال شده در تاریخ: چهارشنبه 23 بهمن 1392
احمد شاملو

خواب‌آلوده هنوز

در بستری سپید

صبحِ کاذب

در بورانِ پاکیزه‌ی قطبی.

و تکبیرِ پُرغریوِ قافله

که: «رسیدیم

آنک چراغ و آتشِ مقصد

ــ گرگ‌ها

بی‌قرار از خُمارِ خون

حلقه بر بارافکنِ قافله تنگ می‌کنند

و از سرخوشی

دندان به گوش و گردنِ یکدیگر می‌فشرند.

«ــ هان!

چند قرن،

چند قرن به انتظار بوده‌اید؟»

و بر سفره‌ی قطبی

قافله‌ی مُردگان

نمازِ استجابت را آماده می‌شود

شاد از آن که سرانجام

به مقصد رسیده است.

بازگشت به لیست


دسته: اشعار+کامل+شاعران
برچسب ها: احمد شاملو, کتاب مدایح بی صله,
  • ارسال شده توسط: مدیریت
  • ارسال شده در تاریخ: چهارشنبه 23 بهمن 1392
تعداد کل صفحات : 11 1234567...
تبلیغات
تبلیغات

ابر برچسب ها

شعر خوب   اشعار سهراب سپهری   شعرهای ادبی و عاشقانه   روانشناسی رنگ ها   متن ترانه های خوانندگان   هاوانا بیروت آبادان   داستان های کوتاه   زندگی   بهترین شعرهای عاشقانه   اشعار فروغ فرخزاد   غزل معاصر   دلنوشته های زیبا   اشعار عاشقانه   شعرهای سپید   زیباترین شعرهای عاشقانه   قاچاق عطر تو   متن های عارفانه   احمد شاملو   عشق   طالع بینی   شعر عاشقانه زیبا   عاشقانه های زیبا   عارفانه ترین جملات   شعر زیبا   متن ترانه های داریوش   غزلیات حافظ   شعر فوق العاده زیبا   عاشقانه ترین شعرها   مراقبه و مدیتیشن   شعرهای معاصر   کتاب مدایح بی صله   غزل   جملات زیبا   googoosh   عارفان بزرگ   جملات فلسفی و عرفانی   کتاب هوای تازه   متن های عاشقانه   علی نیاکوئی لنگرودی   اشعار جدید   شعر   متن ترانه های فارسی   روانشناسی   متن ترانه های زیبا   تنهایی   متن ترانه های قدیمی   عارفانه های زیبا   متن های فوق العاده زیبای ادبی   اشعار شاهنامه   فرامرز فرحمهر