محفل ادبی گلستان|عاشقانه ترین شعرها

تبلیغات تبلیغات

نوشته های تازه

بخش ها
  • آمار
  • امروز:
  • دیروز :
  • این ماه :
  • ماه قبل:
  • کل مطالب :
  • آپ:
  • افتتاح: 1390
  • کل بازدید :
حمایت از ما
 چیزی به نام عشق گفت: چیزی به نام عشق
میان زن و مرد وجود ندارد!
عشق توهم است
و ما فقط دوست داشتن را داریم!

چیزی که از عشق
در افسانه ها نوشته شده است
فریبی بیش نیست
گفتم: تا آنجا که من درک کرده ام
عشق و دوست داشتن، ذاتی مشترک دارند
و فقط با دو نام، شناخته می شوند!

شاید ما با کلمه ی عشق، در سوتفاهمیم
در مورد عشق های تاریخی هم شاید بتوان گفت
دوست داشتن هایی ست که به ایثارگری رسیده اند



دسته: داستان+و+متن
برچسب ها: عشق و دوست داشتن, فرامرز فرحمهر, درباره عشق, کتاب دیدبان ذهن, دیالوگ های ماندگار, عشق, متن پر معنی جدید,
  • ارسال شده توسط: مدیریت
  • ارسال شده در تاریخ: دوشنبه 8 خرداد 1396
ادامه مطلب...
 چرا ازدواج نکردی؟ پیش نیامد 
اول‌ها فکر می‌کردم چرا ازدواج نکردی؟
پیش نیامد ...

اول‌ها فکر می‌کردم
کارهای مهم‌تری باید بکنم.
بعد فکر کردم باید با زنی
در مسایل مثلا خیلی مهم
تفاهم داشته باشم.

دیر فهمیدم که
تفاهمی مهم تر از این نیست که
مثلا دیوار را چه رنگی کنیم
و اسباب خانه را چه جوری بچینیم


دسته: داستان+و+متن
برچسب ها: زویا پیرزاد, دیالوگ های ماندگار, نشر مرکز, کتاب عادت می کنیم,
  • ارسال شده توسط: مدیریت
  • ارسال شده در تاریخ: چهارشنبه 4 اسفند 1395
ادامه مطلب...
 گفتم اگر روزی از دنیا بروی گفتم اگر روزی از دنیا بروی
چگونه این درد را
تحمل کنم؟

چگونه در خاک
تو را تصور کنم؟

گفت: وقتی بمیرم
چیزی نخواهم فهمید!
تو هم خود را
به نفهمی بزن!

فرامرز فرحمهر
کتاب دیالوگ های خام



دسته: داستان+و+متن
برچسب ها: فرامرز فرحمهر, متن های فلسفی, دیالوگ های ماندگار, کتاب دیالوگ های خام,
  • ارسال شده توسط: مدیریت
  • ارسال شده در تاریخ: پنجشنبه 28 بهمن 1395
 نیوشا بعد از اینکه داستانمو شنید
 نیوشا بعد از اینکه داستانمو شنید
بغض کرد و گفت:
هیچکس رو ویرانه های قلب کسی
نمی تونه خونه ی جدیدی بسازه

گفتم چرا می شه نیوشا
ما همه رو ویرانه های هم
خونه بنا کردیم

برای همینه که هممون بدبختیم..

کتاب دیالوگ های خام
فرامرز فرحمهر


دسته: داستان+و+متن
برچسب ها: کتاب دیالوگ های خام, فرامرز فرحمهر, دیالوگ های ماندگار, متن های عاشقانه,
  • ارسال شده توسط: مدیریت
  • ارسال شده در تاریخ: چهارشنبه 6 بهمن 1395
 سارا گفت باید می رفتم زندگی افق 
جدیدی سارا گفت باید می رفتم
زندگی افق جدیدی به روم باز کرده بود
تو تحصیلات نداشتی
پول نداشتی
کسی نبود حمایتت کنه
اما من برای درسم زحمت کشیده بودم
باید انتخاب می کردم
خواستگاری داشتم که می تونست منو به آرزوهام برسونه
در ضمن عاشقت نبودم

علی گفت
اصلا تو حق داشتی بری
موقعیت مناسبی در زندگی نداشتم
اما حق نداشتی
غرور و احساسم و خورد کنی


دسته: داستان+و+متن
برچسب ها: فرامرز فرحمهر, متن های عاشقانه, زندگی, کتاب دیالوگ های خام, دیالوگ های ماندگار,
  • ارسال شده توسط: مدیریت
  • ارسال شده در تاریخ: شنبه 4 دی 1395
ادامه مطلب...
تعداد کل صفحات : 6 123456
تبلیغات
تبلیغات

ابر برچسب ها

کتاب هوای تازه   غزلیات حافظ   احمد شاملو   عشق   عارفانه های زیبا   فرامرز فرحمهر   زندگی   شعر زیبا   متن ترانه های داریوش   دلنوشته های زیبا   غزل معاصر   کتاب مدایح بی صله   تنهایی   متن ترانه های زیبا   علی نیاکوئی لنگرودی   جملات زیبا   مراقبه و مدیتیشن   طالع بینی   عاشقانه های زیبا   اشعار شاهنامه   googoosh   متن های عاشقانه   اشعار جدید   اشعار عاشقانه   بهترین شعرهای عاشقانه   متن ترانه های خوانندگان   عارفان بزرگ   متن ترانه های قدیمی   زیباترین شعرهای عاشقانه   شعر خوب   شعرهای سپید   متن های عارفانه   شعرهای معاصر   متن ترانه های فارسی   هاوانا بیروت آبادان   قاچاق عطر تو   شعر   عاشقانه ترین شعرها   اشعار فروغ فرخزاد   روانشناسی   داستان های کوتاه   شعرهای ادبی و عاشقانه   جملات فلسفی و عرفانی   متن های فوق العاده زیبای ادبی   شعر فوق العاده زیبا   غزل   شعر عاشقانه زیبا   روانشناسی رنگ ها   عارفانه ترین جملات   اشعار سهراب سپهری