محفل ادبی گلستان|عاشقانه ترین شعرها

تبلیغات تبلیغات

نوشته های تازه

بخش ها
  • آمار
  • امروز:
  • دیروز :
  • این ماه :
  • ماه قبل:
  • کل مطالب :
  • آپ:
  • افتتاح: 1390
  • کل بازدید :
حمایت از ما
عکس مفهومی  رفتم راسته‌‏ى پرنده‌فروش‏‌ها و
 پرنده‏‌هایى خریدم
 براى تو اى یار

 رفتم راسته‌‏ى گلفروش‌ها و
 گل‏‌هایى خریدم
 براى تو اى یار

 رفتم راسته‌‏ى آهنگرها و
 زنجیرهایى خریدم
 زنجیرهاى سنگینى براى تو اى یار


دسته: شعر+و+ترانه
برچسب ها: شعر جهان, اشعار عاشقانه, متن های فوق العاده زیبای ادبی, شعرهای عاشقانه, شعر ترجمه, احمد شاملو,
  • ارسال شده توسط: مدیریت
  • ارسال شده در تاریخ: یکشنبه 4 اسفند 1392
ادامه مطلب...
احمد شاملو

سراسرِ روز

پیرزنانی آراسته

آسان‌گیر و مهربان و خندان

از برابرِ خوابگاهِ من گذشتند.

نیم‌شب پلنگکِ

پُرهیاهوی قاشقکی برخاست

از خیالم گذشت که پیرزنان

باید به پایکوبی برخاسته باشند.

سحرگاهان پرستار گفت

بیمارِ اتاقِ مجاور مُرده است.

پاریس، بیمارستانِ لاری بوآزیه

۱۳۵۲

بازگشت به لیست


دسته: اشعار+کامل+شاعران
برچسب ها: کتاب حدیث بیقراری ماهان, احمد شاملو,
  • ارسال شده توسط: مدیریت
  • ارسال شده در تاریخ: پنجشنبه 24 بهمن 1392
احمد شاملو

سالی

نوروز

بی‌چلچله بی‌بنفشه می‌آید،

بی‌جنبشِ سردِ برگِ نارنج بر آب

بی گردشِ مُرغانه‌ی رنگین بر آینه.

سالی

نوروز

بی‌گندمِ سبز و سفره می‌آید،

بی‌پیغامِ خموشِ ماهی از تُنگِ بلور

بی‌رقصِ عفیفِ شعله در مردنگی.

سالی

نوروز

همراهِ به‌درکوبی‌ مردانی

سنگینی‌ بارِ سال‌هاشان بر دوش:

تا لاله‌ی سوخته به یاد آرد باز

نامِ ممنوع‌اش را

و تاقچه‌ی گناه

دیگر بار

با احساسِ کتاب‌های ممنوع

تقدیس شود.

در معبرِ قتلِ عام

شمع‌های خاطره افروخته خواهد شد.

دروازه‌های بسته

به‌ناگاه

فراز خواهد شد

دستانِ اشتیاق

از دریچه‌ها دراز خواهد شد

لبانِ فراموشی

به خنده باز خواهد شد

و بهار

در معبری از غریو

تا شهرِ خسته

پیش‌باز خواهد شد.

سالی

آری

بی‌گاهان

نوروز

چنین

آغاز خواهد شد.

نوروزِ ۱۳۵۶ و پاییزِ ۱۳۷۲

بازگشت به لیست


دسته: اشعار+کامل+شاعران
برچسب ها: کتاب حدیث بیقراری ماهان, احمد شاملو,
  • ارسال شده توسط: مدیریت
  • ارسال شده در تاریخ: پنجشنبه 24 بهمن 1392
احمد شاملو

می‌دانستند دندان برای تبسم نیز هست و

تنها

بردریدند.

چند دریا اشک می‌باید

تا در عزای اُردواُردو مُرده بگرییم؟

چه مایه نفرت لازم است

تا بر این دوزخ‌دوزخ نابکاری بشوریم؟

۱۳۶۳

بازگشت به لیست


دسته: اشعار+کامل+شاعران
برچسب ها: کتاب حدیث بیقراری ماهان, احمد شاملو,
  • ارسال شده توسط: مدیریت
  • ارسال شده در تاریخ: پنجشنبه 24 بهمن 1392
احمد شاملو

برای عباس جعفری

اکنون که چنین

زبانِ ناخشکیده به کام اندر کشیده خموشم

از خود می‌پرسم:

«ــ هرآنچه گفته باید باشم

گفته‌ام آیا؟»

در من اما، او

)چه کند؟(

دهان و لبی می‌بیند ماهی‌وار

بی‌امان در کار

و آوایی نه.

«ــ عصمتِ نابکارِ آب و بلور آیا

(از خویش می‌پرسم)

در این قضاوتِ مشکوک

به گمراهی‌ مرسومِ قاضیان‌اش نمی‌کشاند؟»

زمانه‌یی‌ست که

آری

کوته‌ْبانگی الکنان نیز

لامحاله خیانتی عظیم به شمار است.ــ

نکند در خلوتِ بی‌تعارفِ

خویش با خود گفته باشد:

«ــ ای لعنتِ ابلیس بر تو

بامدادِ پُرتلبیس باد!

می‌بینی که نیامِ

پُرتکلفِ نام‌آوری دغل‌کارانه‌ات

حتا

از شمشیرِ چوبینِ کودکانِ حلب‌آباد نیز

بی‌بهره‌تر است؟»

بر این باور است شاید

(چه کند؟)

که حرفی به میان آوردن را

از سرِ خودنمایی

درگیرِ تلاشِ پُروسواسِ

گزینشِ الفاظی هرچه فاخرترم؟:

فضاحتِ دستیابی به فصاحتِ

هرچه شگفت‌انگیزتر

به گرماگرمِ هنگامه‌یی

که در آن

حتا

خروشی بی‌خویش

از خراشِ حنجره‌یی خونین

به‌نیروتر از هر کلامِ بلیغ است

سنجیده و برسخته.

نگران و تلخ می‌گوید:

«ــ پس شعر؟

بر این قُلّه

سخت بی‌گاه

خامش نشسته‌ای.

زمان در سکوت می‌گذرد تشنه‌ْکامِ کلامی و

تو خاموش اینسان؟»

می‌گویم:

« مگر تالارِ بینش و معرفتت را

جویای آذینی تازه باشی،

ور نه کدام شعر؟

زمانه

پیچِ سیاهِ گردنه را

به هیأتِ فریادی پسِ پُشت می‌گذارد: ــ

به هیأتِ زوزه‌ی دردی

یا غریوِ رجزخوانِ سفاهت،

به هیأتِ فریادِ دهشتی

یا هُرَّستِ شکستِ توهمی،

به هیأتِ هُرّای دیوانگانِ

تیمارخانه به آتش کشیده

یا انفجارِ تُندری که کنون را

در خود می‌خروشد؛

یا خود به هیأتِ فریادِ دیرباورِ ناگاه

حصارِ قلعه‌ی نجدِ سوسمار و شتر را

چندین پوک و پوسیده یافتن.

فریادِ رهایی و

از پوچ‌پایگی به در جستن،

یا بیداری‌ کوتوالانِ حُمق را

آژیرِ دَربندان شدن

در پوچ‌پایگی امان جُستن...

تشنه‌کامِ کلامند؟

نه!

اینجا

سخن

به کار

نیست،

نه آن را که در جُبّه و دستار

فضاحت می‌کند

نه آن را که در جامه‌ی عالِم

تعلیمِ سفاهت می‌کند

نه آن را که در خرقه‌ی پوسیده

فخر به حماقت می‌کند

نه آن را که چون تو

در این وانفسا

احساسِ نیاز

به بلاغت می‌کند

هِی بر خود می‌زنم که

مگر در واپسین مجالِ سخن

هرآنچه می‌توانستم گفته باشم گفته‌ام؟

ــ نمی‌دانم.

این‌قدر هست که در آوارِ صدا

در لُجّه‌ی غریوِ خویش مدفون شده‌ام

و این

فرومُردنِ غمناکِ فتیله‌یی مغرور را مانَد

در انباره‌ی پُرروغنِ چراغش.

۳۰ مردادِ ۱۳۶۳

بازگشت به لیست


دسته: اشعار+کامل+شاعران
برچسب ها: کتاب حدیث بیقراری ماهان, احمد شاملو,
  • ارسال شده توسط: مدیریت
  • ارسال شده در تاریخ: پنجشنبه 24 بهمن 1392
تعداد کل صفحات : 65 1234567...
تبلیغات
تبلیغات

ابر برچسب ها

مراقبه و مدیتیشن   متن های فوق العاده زیبای ادبی   شعر زیبا   googoosh   قاچاق عطر تو   اشعار عاشقانه   غزل   داستان های کوتاه   شعرهای معاصر   شعر فوق العاده زیبا   متن های عارفانه   جملات فلسفی و عرفانی   شعر   زندگی   غزلیات حافظ   متن ترانه های فارسی   عاشقانه ترین شعرها   فرامرز فرحمهر   عشق   متن ترانه های قدیمی   عارفانه ترین جملات   متن ترانه های داریوش   روانشناسی رنگ ها   کتاب هوای تازه   اشعار جدید   اشعار شاهنامه   متن ترانه های زیبا   شعرهای ادبی و عاشقانه   علی نیاکوئی لنگرودی   تنهایی   روانشناسی   شعر خوب   زیباترین شعرهای عاشقانه   دلنوشته های زیبا   احمد شاملو   متن های عاشقانه   جملات زیبا   بهترین شعرهای عاشقانه   شعرهای سپید   کتاب مدایح بی صله   اشعار فروغ فرخزاد   شعر عاشقانه زیبا   متن ترانه های خوانندگان   اشعار سهراب سپهری   عاشقانه های زیبا   عارفان بزرگ   عارفانه های زیبا   غزل معاصر   هاوانا بیروت آبادان   طالع بینی