محفل ادبی گلستان|عاشقانه ترین شعرها

تبلیغات تبلیغات

نوشته های تازه

بخش ها
  • آمار
  • امروز:
  • دیروز :
  • این ماه :
  • ماه قبل:
  • کل مطالب :
  • آپ:
  • افتتاح: 1390
  • کل بازدید :
حمایت از ما

فریدون مشیری،Fereydoon Moshiri

فریدون مشیری در سی‌ام شهریور ۱۳۰۵ در تهران به دنیا آمد. جد پدری‌اش بواسطه ماموریت اداری به همدان منتقل شده بود و از سرداران نادرشاه بود. پدرش ابراهیم مشیری افشار فرزند محمود در سال ۱۲۷۵ شمسی در همدان متولد شد و در ایام جوانی به تهران آمد و از سال ۱۲۹۸ در وزارت پست مشغول خدمت گردید. او نیز از علاقه‌مندان به شعر بود و در خانوده او همیشه زمزمه اشعار حافظ و سعدی و فردوسی به گوش می رسید. مشیری سالهای اول و دوم تحصیلات ابتدایی را در تهران بود و سپس به علت ماموریت اداری پدرش به مشهد رفت و بعد از چند سال دوباره به تهران بازگشت و سه سال اول دبیرستان را در دارالفنون گذراند و آنگاه به دبیرستان ادیب رفت.


دسته: اشعار+فریدون+مشیری
برچسب ها: شعر, بیوگرافی شاعران,
  • ارسال شده توسط: مدیریت
  • ارسال شده در تاریخ: شنبه 20 دی 1393
ادامه مطلب...

 غم آمده غم آمده انگشت بر در میزند
 هر ضربه انگشت او بر سینه خنجر میزند
 ای دل بکش یا کشته شو غم را در اینجا ره مده
 گر غم در اینجا پا نهد آتش به جان در
 میزند
 از غم نیاموزی چرا ای دلربا رسم وفا
 غم با همه بیگانگی هر شب به ما سر میزند



دسته: اشعار+فریدون+مشیری
  • ارسال شده توسط: مدیریت
  • ارسال شده در تاریخ: شنبه 20 دی 1393

 من آن طفل آزاده سر خوشم
 که با اسب آشفته یال خیال
 درین کوچه پس کوچه ماه و سال
 چهل سال نا آشنا رانده ام
 ز سیمای بیرحم گردون پیر
 در اوراق بیرنگ
 تاریخ کور
 همه تازه های جهان دیده ام
 همه قصه های کهن خوانده ام
 چهل سال در عین رنج و نیاز
 سر از بخشش مهر پیچیده ام
 رخ از بوسه ماه گردانده ام
 به خوش باش حافظ که جانانم اوست
 به هر جا که آزاده ای یافتم
 به جامش اگر مینوانسته ام
 می افکنده ام گل برافشانده ام
 چهل سال اگر بگذراندم به هیچ
 همین بس که در رهگذار وجود
 کسی را بجز خود نگریانده ام
 چهل سال چون خواب بر من گذشت
 اگر عمر گل هفته ای بیش نیست
 خدایا نه خارم چرا مانده ام



دسته: اشعار+فریدون+مشیری
  • ارسال شده توسط: مدیریت
  • ارسال شده در تاریخ: شنبه 20 دی 1393

 به دست های او نگاه میکنم
 که میتواند از زمین
 هزار ریشه گیاه هرزه را برآورد
 و میتواند از فضا
 هزارها ستاره را به زیر پر درآورد
 به دست های
 خود نگاه میکنم
 که از سپیده تا غروب
 هزار کاغذ سپیده را سیاه میکند
 هزار لحظه عزیز را تباه میکند
 مرا فریب میدهد
 ترا فریب میدهد
 گناه میکند
 چرا سپید را سیاه میکند
 چرا گناه میکند



دسته: اشعار+فریدون+مشیری
  • ارسال شده توسط: مدیریت
  • ارسال شده در تاریخ: شنبه 20 دی 1393

 همرنگ گونه های تو مهتابم آرزوست
 چون باده لب تو می نابم آرزوست
 ای پرده پرده چشم توام باغ های سبز
 در زیر سایه مژه ات خوابم آرزوست
 دور از نگاه
 گرم تو بی تاب گشته ام
 بر من نگاه کن که تب و تابم آرزوست
 تا گردن سپید تو گرداب رازهاست
 سر گشتگی به سینه گردابم آرزوست
 تا وارهم ز وحشت شبهای انتظار
 چون خنده تو مهر جهانتابم آرزوست



دسته: اشعار+فریدون+مشیری
  • ارسال شده توسط: مدیریت
  • ارسال شده در تاریخ: شنبه 20 دی 1393
تعداد کل صفحات : 46 1234567...
تبلیغات
تبلیغات

ابر برچسب ها

زندگی   دلنوشته های زیبا   عاشقانه های زیبا   متن ترانه های خوانندگان   روانشناسی   شعرهای ادبی و عاشقانه   عارفان بزرگ   شعر   متن ترانه های زیبا   قاچاق عطر تو   متن ترانه های قدیمی   مراقبه و مدیتیشن   شعر زیبا   متن های عارفانه   عارفانه های زیبا   کتاب هوای تازه   طالع بینی   داستان های کوتاه   بهترین شعرهای عاشقانه   احمد شاملو   علی نیاکوئی لنگرودی   عارفانه ترین جملات   روانشناسی رنگ ها   اشعار جدید   غزل   اشعار عاشقانه   اشعار شاهنامه   اشعار فروغ فرخزاد   جملات زیبا   googoosh   کتاب مدایح بی صله   شعر عاشقانه زیبا   شعرهای معاصر   فرامرز فرحمهر   شعر فوق العاده زیبا   هاوانا بیروت آبادان   اشعار سهراب سپهری   متن ترانه های داریوش   شعر خوب   عشق   شعرهای سپید   عاشقانه ترین شعرها   زیباترین شعرهای عاشقانه   تنهایی   غزل معاصر   متن های فوق العاده زیبای ادبی   متن های عاشقانه   غزلیات حافظ   جملات فلسفی و عرفانی   متن ترانه های فارسی