محفل ادبی گلستان|عاشقانه ترین شعرها

تبلیغات تبلیغات

نوشته های تازه

بخش ها
  • آمار
  • امروز:
  • دیروز :
  • این ماه :
  • ماه قبل:
  • کل مطالب :
  • آپ:
  • افتتاح: 1390
  • کل بازدید :
حمایت از ما
 دلم می خواست می 
توانستم دلم می خواست می توانستم
آنچنان دوستت داشته باشم که
هیچ مانعی در جهان نتواند
این احساس را
در نظرت کمرنگ جلوه دهد

دلم می خواست می توانستم به تو بفهمانم
زندگی بسیار کوتاه تر از آن است که
هم دیگر را قضاوت کنیم

دلم می خواست دست هایم را
در موهای سیاهت فرو می کردم
و در گوشَت
تمام رازهای قلب سوخته ام را می گفت


دسته: داستان+و+متن
برچسب ها: فرامرز فرحمهر, متن های عارفانه, زندگی,
  • ارسال شده توسط: مدیریت
  • ارسال شده در تاریخ: دوشنبه 28 فروردین 1396
ادامه مطلب...
 خیلی طول کشید تا 
بفهمم حال بدم خیلی طول کشید تا بفهمم حال بدم
ربطی به موقعیتی که توش هستم نداره

وقتی اینو درک کردم که
مشکلاتی که فکر می کردم اگه حل بشن
انسان خوشحال تری می شم
خیلی هاشون حل شدند!

اما نه تنها حال بهتری پیدا نکردم
بلکه حالم بدتر شد!
انگار که قله ای رو فتح کنی
و ببینی نوک قله
چیزی جز سنگ و خاک نیست

قله ای که همیشه به خاطر فتح نکردنش
تحقیر می شدی و یا خودت و تحقیر می کردی
حالا هم کلی قله های بلند بالا پیش رومه



دسته: داستان+و+متن
برچسب ها: فرامرز فرحمهر, دلنوشته های زیبا,
  • ارسال شده توسط: مدیریت
  • ارسال شده در تاریخ: جمعه 25 فروردین 1396
ادامه مطلب...
 شب غم انگیزی بود شب غم انگیزی بود
بوی تموم شدن رابطه می اومد
نشستیم توی پارک نوبت و دو تا چای خریدیم
به شونه های هم تکیه داده بودیم
و توی سکوت به نقطه ای خیره بودیم
احساسی همراه با آرامش و احترام به هم داشتیم

روح های ما به وحدت رسیده بودن
اما زندگی نقشه ی تلخی برای ما داشت
ما قرار نبود به هم برسیم

بعد از ۳ سال اولین شبی بود که
با این آرامش کنار هم بودیم
چقدر پخته و جا افتاده شده بودیم
خالی از هیجان و امید



دسته: داستان+و+متن
برچسب ها: متن های عاشقانه, فرامرز فرحمهر,
  • ارسال شده توسط: مدیریت
  • ارسال شده در تاریخ: سه شنبه 22 فروردین 1396
ادامه مطلب...
 می شه با دید دیگه ای عشق و تقسیم بندی کرد می شه با دید دیگه ای عشق و
تقسیم بندی کرد
یک مدل عشق هست که
بین انسان های والا شکل می گیره

این برای معمولی ها و عوام قابل درک نیست
توضیح هم در موردش بی فایده س
تا کسی گرفتار نشه نمی تونه درک کنه
و کسی هم که درک کنه
قادر به گفتنش نیست.

یک نوع هم میان عاقلان آگاه هست
عوام های به تکامل رسیده
متوازن ها
این ها هم تقریبآ کیفیت بالای عشق و تجربه می کنند


دسته: داستان+و+متن
برچسب ها: درباره عشق, فرامرز فرحمهر, دلنوشته های زیبا,
  • ارسال شده توسط: مدیریت
  • ارسال شده در تاریخ: شنبه 19 فروردین 1396
ادامه مطلب...
 سال ها در سوگ عشق اش بودم سال ها در سوگ عشق اش بودم
تا آنکه شبی کلاغی آمد
و با منقارش به پنجره زد و گفت:
ای انسان، امشب مهمان داری

گفتم: ای کلاغ ابله
منکه هیچکس را در زندگی ندارم
من سال هاست تنها هستم
و تنها خواهم مُرد

کلاغ گفت: ای زود رنج قضاوت گر
امشب مهمان های تو
مرگ ، زندگی ، و زمان هستند.

ساعاتی بعد هر سه وارد شدند
و رو به رویم نشستند


دسته: داستان+و+متن
برچسب ها: فرامرز فرحمهر, داستان های کوتاه, عشق, زندگی,
  • ارسال شده توسط: مدیریت
  • ارسال شده در تاریخ: جمعه 18 فروردین 1396
ادامه مطلب...
تعداد کل صفحات : 3 123
تبلیغات
تبلیغات

ابر برچسب ها

دلنوشته های زیبا   متن های عارفانه   روانشناسی   عاشقانه ترین شعرها   غزل   شعر خوب   داستان های کوتاه   شعرهای معاصر   جملات زیبا   اشعار عاشقانه   شعر   متن ترانه های قدیمی   غزل معاصر   شعرهای سپید   عارفانه ترین جملات   هاوانا بیروت آبادان   تنهایی   مراقبه و مدیتیشن   اشعار سهراب سپهری   جملات فلسفی و عرفانی   شعر زیبا   متن ترانه های فارسی   googoosh   متن ترانه های خوانندگان   کتاب هوای تازه   متن های فوق العاده زیبای ادبی   عشق   احمد شاملو   اشعار فروغ فرخزاد   شعر عاشقانه زیبا   بهترین شعرهای عاشقانه   متن ترانه های زیبا   قاچاق عطر تو   متن ترانه های داریوش   متن های عاشقانه   عارفان بزرگ   شعرهای ادبی و عاشقانه   عارفانه های زیبا   شعر فوق العاده زیبا   زیباترین شعرهای عاشقانه   روانشناسی رنگ ها   علی نیاکوئی لنگرودی   اشعار جدید   فرامرز فرحمهر   عاشقانه های زیبا   کتاب مدایح بی صله   اشعار شاهنامه   زندگی   طالع بینی   غزلیات حافظ