محفل ادبی گلستان|عاشقانه ترین شعرها

تبلیغات تبلیغات

نوشته های تازه

بخش ها
  • آمار
  • امروز:
  • دیروز :
  • این ماه :
  • ماه قبل:
  • کل مطالب :
  • آپ:
  • افتتاح: 1390
  • کل بازدید :
حمایت از ما
 من استاد سخن گفتن در سکوتم ، 
زندگینامه فیودور داستایفسکی من استاد سخن گفتن در سکوتم
در تمام زندگی ام
با سکوت سخن گفتم
و سرتاسر تراژدی های زندگی ام را
ساکت زیسته ام.

فیودور داستایفسکی

نام
مترجمان متفاوت نام این نویسنده را
به اشکال متفاوتی در فارسی نوشته‌اند:
«داستایوفسکی»، «داستایِفسکی»
و «داستایِوسکی» که به نظر می‌رسدژ
آخری نزدیک به تلفظ نام او در زبان انگلیسی است
و به همان شکل نیز در فارسی رواج پیدا کرده است.
خشایار دیهیمی در ترجمهٔ زندگینامهٔ داستایوسکی
نوشتهٔ ادوارد هلت کار نام او را
به شکل «داستایفسکی» آورده‌است.
نام کوچک او نیز در متون ترجمه‌شده
به اشکال «فیودور» و «فئودور» آمده‌است.
با توجه به تلفط روسی نام او
«فیودور داستایفسکی» صحیح است.

زندگی
داستایفسکی سال ۱۸۵۸
اوان زندگی

فیودور میخاییلوویچ فرزند دوم خانواده داستایوسکی در ۳۰ اکتبر ۱۸۲۱ به دنیا آمد.
پدرش پزشک بود و از اوکراین به مسکو مهاجرت کرده بود
و مادرش دختر یکی از بازرگانان مسکو بود.
در ده‌سالگی والدینش مزرعه‌ای کوچک در حومه شهر تولا
در نزدیکی مسکو خریدند که از آن به بعد تابستان‌ها را در این مکان می‌گذراندند.
در ۱۸۳۴ همراه با برادرش به مدرسهٔ شبانه‌روزی منتقل شدند
و سه سال آنجا ماندند. در پانزده‌سالگی مادرش از دنیا رفت.
در همان سال امتحانات ورودی دانشکدهٔ مهندسی نظامی را
در سن پترزبورگ با موفقیت پشت سر گذاشت
و در ژانویهٔ ۱۸۳۸ وارد دانشکده شد.
در تابستان ۱۸۳۹ خبر فوت پدرش به او رسید.

نویسندگی

در ۱۸۴۳ با درجهٔ افسری از دانشکدهٔ نظامی فارغ‌التحصیل شد
و شغلی در ادارهٔ مهندسی وزارت جنگ به دست آورد.
تا تابستان ۱۸۴۴ سهم ارث پدری‌اش به خاطر ولخرجی‌های مختلف به اتمام رسید.
اوژنی گرانده اثر بالزاک را ترجمه کرد و در همین سال از ارتش استعفا کرد.
در زمستان ۱۸۴۴–۱۸۴۵ رمان کوتاه بیچارگان را نوشت که بدین وسیله وارد
محافل نویسندگان رادیکال و ساختارشکن بزرگ در سن پترزبورگ شد
و برای خود شهرتی کسب کرد.
طی دو سال بعد داستان‌های همزاد
آقای پروخارچین و خانم صاحبخانه را نوشت.

یک جاسوس پلیس که در این محفل رخنه کرد و موضوعات بحث این روشنفکران را
به مقامات امنیتی روسیه گزارش داد.
پلیس مخفی در روز ۲۲ آوریل ۱۸۴۹
او را به جرم براندازی حکومت دستگیر کرد.
زندان
نقاشی پرتره فیودور داستایفسکی اثر واسیلی پرو، ۱۸۷۲ میلادی

دادگاه نظامی برای او تقاضای حکم اعدام کرد که
در ۱۹ دسامبر مشمول تخفیف شد
و به چهار سال زندان در سیبری
و سپس خدمت در لباس سرباز ساده تغییر یافت
اما برای نشان دادن قدرت فائقه حکومت تزاری این زندانیان را
در برابر جوخه‌های آتش نمایشی قرار دادند.
در نمایشی که با دقت طراحی شده بود بامداد روز ۲۲ دسامبر ۱۸۴۹
داستایفسکی و سایر زندانیان را به میدان رژه یک پادگان بردند.
در آنجا چوبه‌های اعدام و داربست‌هایی برپا شده بود
و روی آن را با پارچه‌های سیاه پوشانده بودند.
جرایم و مجازات آنها قرائت شد و کشیشی ارتدکس از آنها خواست
به خاطر گناهانشان طلب بخشش کنند.

سه نفر از این زندانیان را به چوبه‌ها بستند تا برای اعدام حاضر شوند.
در آخرین لحظات این مراسم اعدام ساختگی
طبل‌های نظامی با صدای بلند به نواختن درآمد
و جوخه آتش تفنگ‌های خود را که
به سوی آنها نشانه رفته بود بر زمین گذاشتند.
تجربه شخصی او از قرار گرفتن در آستانه مرگ باعث شد که
به تاریخ و آن زمانه مشخص از منظر ویژه‌ای بنگرد.
سالها بعد او در جایی گفت:
«به خاطر ندارم که در هیچ لحظه دیگری از عمرم
به اندازه آن روز خوشحال بوده باشم.»
[۱] در زمان تبعید و زندان حملات صرع که
تا پایان عمر گرفتار آن بود بر او عارض گشت.

آزادی و ازدواج

در ۱۵ فوریه ۱۸۵۴ از زندان بیرون آمد تا دورهٔ بعدی مجازاتش را
در لباس سرباز عادی طی کند. به عنوان مأمور خدمت در گردان هفتم
پیاده‌نظام سیبری به سمی (سمیپالاتینسک) اعزام شد.
در ۶ فوریه ۱۸۵۷ بعد از دو سال عشق جانفرسا
با «ماریا دیمیتریونا» بیوهٔ یک کارمند گمرک ازدواج کرد.
در بهار ۱۸۵۹ استعفایش از ارتش پذیرفته شد
و توانست به نزدیکی مسکو نقل مکان کند.

دو داستان خواب عموجان و دهکدهٔ اشپیانچیکوو را نوشت و به چاپ رسانید.
در سال ۱۸۵۹ عرض‌حالی برای الکساندر دوم که
تازه بر تخت نشسته بود فرستاد و بدین وسیله
اجازه یافت به سن پترزبورگ برود.
یک سال بعد او به جمع ادیبان و روشنفکران شهر سن پترزبورگ ملحق شد.
در نشریه‌ای که برادرش منتشر می‌کرد ‐
«ورمیا» ‐ شروع به روزنامه‌نگاری کرد. از ژوئن تا اوت ۱۸۶۲ به اروپا سفر کرد.
داستانی به نام ماجرای بی‌شرمانه را در «ورمیا» به چاپ رسانید.
در ماه ژوئن ۱۸۶۳ «ورمیا» تعطیل شد.
قسمتی از تابستان و پاییز ۱۸۶۳ را با معشوقش در اروپا گذراند.
در ۱۰ ژوئیه ۱۸۶۴ «میخاییل داستایفسکی» برادر بزرگش درگذشت.
در ۱۶ آوریل ۱۸۶۴ ماریا دیمیتریونا درگذشت.
در فاصله سال‌های ۶۴–۱۸۶۲ کتاب‌های خاطرات
خانه اموات و آزردگان را به چاپ رسانید.

سفر به اروپا

در ۱۸۶۶ جنایت و مکافات را نوشت و در اکتبر همان سال
رمان قمارباز را در ۲۶ روز نوشت این کار
با تندنویسی «آنا گریگوریونا» انجام شد.
در ۱۵ فوریه ۱۸۶۷ با آنا ازدواج کرد
و در آوریل همان سال با همسرش به اروپا سفر کرد
و تا تابستان ۱۸۷۱ به روسیه بازنگشت.
در این سفر بارها پول خود را در قمار از دست داد.
سال اول سفر را در سوئیس
و سال دوم را در ایتالیا و دو سال آخر را در دِرِسدِن گذراند.

در فوریهٔ سال ۱۸۶۸ دخترش «سوفیا» به دنیا آمد که
بیشتر از سه ماه زنده نماند.
نوشتن ابله را در ژانویهٔ ۱۸۶۹ در فلورانس به پایان رسانید
و همیشه شوهر را در پاییز همان سال در درسدن نوشت.
در ماه سپتامبر ۱۸۶۹ دختر دومش به نام «لیوبوف» به دنیا آمد.

در ژوئیهٔ ۱۸۷۱ نوشتن جن‌زدگان را به پایان رسانید.
در تابستان همان سال پسرش به نام «فدیا» به دنیا آمد.
در آغاز سال ۱۸۷۳ سردبیر مجلهٔ «گراژ دانین» شد
و تا ماه مارس سال بعد به این کار ادامه داد.
جوان خام را در زمستان ۷۵‐۱۸۷۴ نوشت که
در طول سال ۱۸۷۵ در مجله «اوتچستیه زابیسکی» انتشار یافت.

«آلیوشا» آخرین فرزندش در ماه اوت ۱۸۷۵ به دنیا آمد که
در سه سالگی بر اثر حمله صرع در گذشت.
یادداشت‌های روزانهٔ نویسنده را طی سال‌های ۷۷‐۱۸۷۶ به همین نام
در روزنامه منتشر کرد.
برادران کارامازوف در طول سال‌های ۷۹‐۱۸۸۰ به تدریج
در «روسکی وستنیک» منتشر شد.

در جشن سه روزهٔ بزرگداشت پوشکین در پی سخنرانی‌اش
به اوج شهرت و افتخار در زمان حیاتش رسید
و سرانجام در اوایل فوریهٔ سال ۱۸۸۱ در اثر خونریزی ریه درگذشت.

دیدگاه

اتاق مطالعهٔ داستایفسکی

داستایوسکی در آثار خود شخصیت‌هایی را حلاجی می‌کرد که
حتی آدمکشی را زیر لوای مرام
و اعتقادات ایدئولوژیک خود موجه می‌دانستند.
به همین خاطر آثار این نویسنده در تمام سال‌هایی که از آن می‌گذرد
چه در دوران قدرت گیری حکومت‌های تمامیت خواه قرن بیستم
و چه امروزه که «کارزار علیه ترور» در جریان است
با چالش‌های زمانه تناسب دارند.
او به خصوص به افکار و ایده‌هایی که پس از ده سال تبعید
و بازگشت به سن پترزبورگ در میان روشنفکران رواج یافته بود
به دیده شک می‌نگریست.

مخالفت و اعلام جرم داستایفسکی علیه نهیلیسم روسی
در کتاب او با عنوان تسخیرشدگان (جن زدگان)
به خوبی منعکس شده است.
این کتاب که در سال ۱۸۷۲ چاپ شد
به خاطر زبان آمرانه و نصحیت گونه آن مورد انتقاد قرار گرفته
ولی بدون تردید او می‌خواست نشان دهد که
افکار مرسوم در میان روشنفکران آن نسل می‌توانند خطرناک باشند.

داستانی که داستایفسکی در این کتاب نقل می‌کند
در قالب یک طنز سیاه و گزنده، روشنفکران هم دوره خود را
به خاطر بازی کردن با ایده‌های انقلابی
بدون آنکه بدانند انقلاب در عمل به چه معنایی است به نقد می‌کشد.
داستان کتاب را در واقع می‌توان نسخه‌ای از حوادث واقعی دانست که
در زمانی که داستایفسکی مشغول نگارش کتاب بود اتفاق می‌افتاد.
داستایفسکی در داستان تسخیر شدگان استدلال می‌کند که
فراموش کردن موازین اخلاقی
و انسانی به خاطر افکار آزادیخواهانه
به نوعی تمامیت خواهی و استبداد بدتر از گذشته منجر می‌شود.

دسته: داستان+و+متن
برچسب ها: ادوارد هلت, فیودور داستایفسکی, زندگینامه فیودور داستایفسکی, متن های فلسفی, زندگی,
  • ارسال شده توسط: مدیریت
  • ارسال شده در تاریخ: سه شنبه 26 بهمن 1395
قوانین ازسال نظر
در زمینه‌ی انتشار نظرات ، رعایت چند مورد ضروری است:
1 - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
2 - مدیریت مجاز است نظرات تبلیغاتی را بدون ذکر دلیل حذف نماید .
3 - نظرات حاوی درخواست تبادل لینک و بنر و سوالات شخصی پاسخ داده نمی شود .
4 - نظرات حاوی مطالب کذب ، توهین یا بی‌ احترامی منتشر نمی شود .
5 - نظرات پس از تأیید مدیر کل منتشر می‌شود.
6 - مسئولیت آثار منتشر شده با مولفان می باشد اگر با پستی مخالف بودید با ما بحث نکنید.

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
تبلیغات
تبلیغات

ابر برچسب ها

اشعار شاهنامه   متن ترانه های داریوش   قاچاق عطر تو   شعرهای ادبی و عاشقانه   فرامرز فرحمهر   مراقبه و مدیتیشن   روانشناسی   عارفانه های زیبا   متن های فوق العاده زیبای ادبی   جملات زیبا   شعر خوب   متن های عارفانه   عاشقانه ترین شعرها   داستان های کوتاه   اشعار سهراب سپهری   شعرهای معاصر   کتاب مدایح بی صله   شعر زیبا   غزل   شعر   googoosh   متن ترانه های فارسی   بهترین شعرهای عاشقانه   علی نیاکوئی لنگرودی   متن ترانه های قدیمی   زیباترین شعرهای عاشقانه   اشعار جدید   روانشناسی رنگ ها   اشعار فروغ فرخزاد   شعر عاشقانه زیبا   احمد شاملو   اشعار عاشقانه   هاوانا بیروت آبادان   طالع بینی   کتاب هوای تازه   غزلیات حافظ   تنهایی   شعرهای سپید   جملات فلسفی و عرفانی   غزل معاصر   متن ترانه های خوانندگان   دلنوشته های زیبا   متن ترانه های زیبا   زندگی   عشق   متن های عاشقانه   عارفانه ترین جملات   عاشقانه های زیبا   عارفان بزرگ   شعر فوق العاده زیبا