تبلیغات
محفل ادبی گلستان|ادبیات و روانشناسی - زندگی در فیسبوک و تجربه تنهایی و عشق در آن

محفل ادبی گلستان|ادبیات و روانشناسی

ادبیات روانشناسی

نوشته های تازه

تنهایی دره یا قله ، فرامرز فرحمهر

من تنهاتر از آن بودم که تنهایی را حس کنم، تنهایی مانند شبحی همراهم بود، گاهی با شیطنت های کودکانه به شانه ام می زد و پشت درخت های انار پنهان می شد! و گاهی کفش هایم را هم پنهان می کرد تا از خانه بیرون نروم و کنارش

تنهایی ، فرامرز فرحمهر

بمانم ، من تنهاتر از آن بودم که تنهایی را درک کنم! به مرغ هایم غذا می دادم، با سگ هایم حرف می زدم و گربه هایم را به آغوش می کشیدم، با توپ پلاستیکی دولایه ام، به دیوار شوت می زدم و با چرخم، تمام سر پایینی های محل را، طی می کردم و می خوردم زمین، پوست پاهایم می رفت تنهایی بغلم

ادامه ...
گفتگو با آدمی درونی ، پونه مقیمی

اگر میتوانستم تو را از غمها دور نگه میداشتم و کاری میکردم که هیچگاه اشک از چشمانت سرازیر نشود مگر برای خنده های بدون وقفه، اگر میتوانستم تو را از سختی ها دور نگه میداشتم و دنیا را همیشه به کامت میگرداندم ، اگر میتوانستم کاری میکردم

اگر میتوانستم ، پونه مقیمی

که هیچگاه ناامید نشوی، اگر میتوانیتم خیلی کارها برایت میکردم، اما نمیتوانم. من نمیتوانم دنیا و قوانین دنیا را تغییر دهم، نمیتوانم کاری کنم که پیر نشوی، که طرد نشوی، که اشتباه نکنی که آسیب نبینی! من هیچگاه نمیتوانم، شبیه یک احمق با تو برخورد کنم و به تو بگویم همه چیز درست میشود من نمیتوانم

ادامه ...
جنگ یا پذیرش، خودتان انتخاب کنید

ما به دنیا نیامده ایم که با آدم ها در رابطه هایمان بجنگیم، ما به دنیا آمده ایم که آدم ها را با تمام نقض هایشان بپذیریم! دنیا محل جنگ نیست، محل پذیرش است! پذیرش تفاوت ها و نقص ها! و گاهی این پذیرش انقدر سخت میشود که بسیاری از آدم

جنگ یا پذیرش

ها ترجیح میدهند بجنگند، تا مجبور به تحمل پذیرش نشوند. به هر حال در بسیاری از ما خشمگین بودن راحت ترین راه حل است، چون در خشم خیلی لازم نیست چیزی را بپذیریم و در حمله کردن خیلی لازم نیست منطقی به نظر برسیم ، تکرار میکنم، چون در خشم خیلی لازم نیست چیزی را بپذیریم

ادامه ...
عکس فیسبوک من فیسبوک خانه ام را دوست دارم
 دیاری ست که خورشید ندارد
 ماه ندارد و روشنی مانیتور ستارهای آن هستند ...
 این سرزمینی ست برای جولان دادن قلمم
 دیوانه وار می نویسم و نمی ترسم!

 و هست سوته دلی تنها در آن فراسویش که
 لایکی نصیب الفاظ تشنه ام کند

 آری ....فیسبوک خانه ام را دوست دارم
 من در اینجا، ژاندارک می شوم
 فروغ می شوم، دختر کورش کبیر می شوم
 و لایک باران می شوم . ...

 من در پشت بی روح  این دیوارِ
 به افلاک کشیدهِ مانیتور خود
 با فشار تکمه ای زنده می شوم
 و با فشار تکمه ای دیگر
 بخوابِ مرگ گونه ای می روم

 در فیسبوک خانه من گذشت سیال زمان
 بی معنی ست ... همیشه صدای
 ساعت های سرخ را می شنوی
 که با تیک تاک های خود موسیقی سکوت
 خلق می کنند ...

 در این شهرک فرنگ که از
 شیر مرغ و تا جان آدمیزاد درش پیدا می شود
 من چه خوشبختم !!!!
 من چه خوشبختم که از دیدن تو
 و لمس کردن دست هایت
 و بوئیدن عطر مرموز تنت
 که در رگ های نازکم جاری می شود

 به عشق تو می رسم، و از تصاویر شکوفه های
 نقره فام تاجی می سازم که در شب وصل
 به سر نهم و عروس شب ظلمت زده تو شوم
 آری ....
 فیسبوک خانه ام را دوست دارم
 این سرزمین بدون مرز من است
 بیا ...با من همسفر شو
 تا برای دنیای جدیدمان خورشیدی بسازیم
 از جنس عاطفه و مهر ...

 آزیتا زرین

دسته: داستان+و+متن
برچسب ها: دلنوشته های زیبا, عشق, دلنوشته های عاشقانه, عاشقانه های زیبا, فیسبوک,
  • ارسال شده توسط: مدیریت
  • ارسال شده در تاریخ: سه شنبه 27 آبان 1393
قوانین ازسال نظر
در زمینه‌ی انتشار نظرات ، رعایت چند مورد ضروری است:
1 - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
2 - مدیریت مجاز است نظرات تبلیغاتی را بدون ذکر دلیل حذف نماید .
3 - نظرات حاوی درخواست تبادل لینک و بنر و سوالات شخصی پاسخ داده نمی شود .
4 - نظرات حاوی مطالب کذب ، توهین یا بی‌ احترامی منتشر نمی شود .
5 - نظرات پس از تأیید مدیر کل منتشر می‌شود.
6 - مسئولیت آثار منتشر شده با مولفان می باشد اگر با پستی مخالف بودید با ما بحث نکنید.

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
مطالب پونه مقیمی
پونه مقیمی

ابر برچسب ها