محفل ادبی گلستان|ادبیات و روانشناسی

ادبیات روانشناسی

نوشته های تازه

تنهایی دره یا قله ، فرامرز فرحمهر

من تنهاتر از آن بودم که تنهایی را حس کنم، تنهایی مانند شبحی همراهم بود، گاهی با شیطنت های کودکانه به شانه ام می زد و پشت درخت های انار پنهان می شد! و گاهی کفش هایم را هم پنهان می کرد تا از خانه بیرون نروم و کنارش

تنهایی ، فرامرز فرحمهر

بمانم ، من تنهاتر از آن بودم که تنهایی را درک کنم! به مرغ هایم غذا می دادم، با سگ هایم حرف می زدم و گربه هایم را به آغوش می کشیدم، با توپ پلاستیکی دولایه ام، به دیوار شوت می زدم و با چرخم، تمام سر پایینی های محل را، طی می کردم و می خوردم زمین، پوست پاهایم می رفت تنهایی بغلم

ادامه ...
گفتگو با آدمی درونی ، پونه مقیمی

اگر میتوانستم تو را از غمها دور نگه میداشتم و کاری میکردم که هیچگاه اشک از چشمانت سرازیر نشود مگر برای خنده های بدون وقفه، اگر میتوانستم تو را از سختی ها دور نگه میداشتم و دنیا را همیشه به کامت میگرداندم ، اگر میتوانستم کاری میکردم

اگر میتوانستم ، پونه مقیمی

که هیچگاه ناامید نشوی، اگر میتوانیتم خیلی کارها برایت میکردم، اما نمیتوانم. من نمیتوانم دنیا و قوانین دنیا را تغییر دهم، نمیتوانم کاری کنم که پیر نشوی، که طرد نشوی، که اشتباه نکنی که آسیب نبینی! من هیچگاه نمیتوانم، شبیه یک احمق با تو برخورد کنم و به تو بگویم همه چیز درست میشود من نمیتوانم

ادامه ...
جنگ یا پذیرش، خودتان انتخاب کنید

ما به دنیا نیامده ایم که با آدم ها در رابطه هایمان بجنگیم، ما به دنیا آمده ایم که آدم ها را با تمام نقض هایشان بپذیریم! دنیا محل جنگ نیست، محل پذیرش است! پذیرش تفاوت ها و نقص ها! و گاهی این پذیرش انقدر سخت میشود که بسیاری از آدم

جنگ یا پذیرش

ها ترجیح میدهند بجنگند، تا مجبور به تحمل پذیرش نشوند. به هر حال در بسیاری از ما خشمگین بودن راحت ترین راه حل است، چون در خشم خیلی لازم نیست چیزی را بپذیریم و در حمله کردن خیلی لازم نیست منطقی به نظر برسیم ، تکرار میکنم، چون در خشم خیلی لازم نیست چیزی را بپذیریم

ادامه ...

مدیتیشن
پاک سازی روح و جسم

یكی از استادان بزرگ گفته است : آن چیزی را که آتش نمیتواند بسوزاند،تیر و کمان نمیتواند به آن صدمه ای بزند و هیچ شمشیری نمی تواند آن را ببرد در درون ماست .

آگاه شدن از آن چیز و به دور انداختن هویت از بدنمان یعنی به دور انداختن این تصور که ما بدنمان هستیم،یعنی تجربه کردن روح خود.
اما برای به دور انداختن هویت بدن باید کار خاصی انجام دهیم.
باید یاد بگیریم که چگونه میتوان این کار را کرد و هرچه بدنمان پاک تر باشد به دور انداختن هویت از آن آسانتر خواهد بود.
هر چه بدن پاکتر باشد زودتر میتوانیم از این موضوع آگاه شویم که ما بدنمان نیستیم و به همین دلیل منزه کردن بدن پایه کار است و بدون بدن بودن یعنی روح ثمره آن میباشد .
حال چگونه میتوانیم یاد بگیریم که ما بدنمان نیستیم؟فقط باید تجربه اش کنیم ؛ اگر ایستاده ایم، نشسته ایم،خوابیده ایم ویا بیدار هستیم باید سعی کنیم که این مسئله را به یاد بیاوریم.
اگر ذره ای توجه و آگاهی به اعمال بدنمان داشته باشیم اولین قدم را برداشته ایم.
وقتی در جاده ای قدم میزنید،عمیقاٌ به درون خود نگاه کنید ؛ خواهید دید که در درون شما شخصی وجود دارد که قدم نمی زند.
شما خودتان قدم میزنید،دستها و پاهایتان تکان میخورد، ولی چیزی در درونتان هست که نه تنها قدم نمیزند بلکه شاهد قدم زدن شما هم هست.
اگر پاهایتان یا دستانتان درد میکند،با آگاهی به درون خود توجه کنید ؛ آیا درون شما هم درد میکند؟ یا اینکه بدنتان درد میکند و شما با آن درد خودتان را شناسایی میکنید؟
متوجه خواهید شد که چیزی در درون شما بدون اینکه دردی داشته باشد تنها نظاره گر این درد خواهد بود.
وقتی که شما گرسنه اید، با آگاهی،به این گرسنگی نگاه کنید ؛ آیا شما گرسنه اید یا بدنتان گرسنه است؟
وقتی هم که خوشحال هستید به این نکته توجه کنید که این خوشحالی کجا اتفاق میافتد.
خوب است دقت داشته باشیم که حوادثی که در زندگی ما رخ میدهند در کجا اتفاق می افتند و آیا برای ما اتفاق میافتند و یا اینکه ما فقط شاهد و نظاره گریم.
هویت دادن در ما به صورت یک عادت قوی در آمده است و حتی ممکن است وقتی به یک فیلم نگاه کنیم شروع کنیم به گریه کردن و یا بخندیم.
وقتی هم که چراغهای سینما روشن میشود پنهانی اشکهایمان را پاک میکنیم تا کسی متوجه نشود ؛ ما گریه می کنیم چون خودمان را با این فیلم شناسایی میکنیم.
ذهنی که می اندیشد تمام چیزهایی که در بدنش اتفاق می افتند واقعاٌبرای او رخ داده اند،همیشه در درد و رنج خواهد بود.
فقط یک دلیل برای تمام رنجهای ما وجود دارد و آن هویت دادن و شناسایی کردن خودمان با بدن است و همچنین یک دلیل برای خوشحالی وجود دارد و آن هنگامی است که ما دیگر خودمان را با بدنمان شناسایی نکنیم.
حتماٌ لازم است که همیشه بدنمان را مشاهده کنیم.
شبها وقتی به بستر میرویم باید از این نکته آگاه شویم که این بدنمان است که به خواب رفته است نه خود ما.
بنابر این ما نیستیم که خوابیده ایم بلکه تنها بدنمان به خواب رفته است یا برای مثال به هنگام غذا خوردن و یا لباس پوشیدن.
هنگامی که کسی شما را اذیت میکند اگر آگاهانه بنگرید قادر خواهید بود که ببینید این فقط بدن شماست که اذیت میشود نه خودتان.
به این طریق در یک مقطع زمانی با توجه دائمی یک انفجار درونی را حس خواهید کرد که تمام هویت بدنتان را میشکند.
آیا میدانید که وقتی خوابیده اید و خواب می بینید دیگر از بدنتان آگاه نیستید و زمانی که  به خواب عمیق فرو رفته اید به هیچ وجه بدنتان را حس نمیکنید و دیگر صورت خود را به خاطر نمی آورید؟
هر چه عمیق تر به درونتان فرو بروید، بیشتر بدنتان را فراموش خواهید کرد و وقتی شروع به برگشتن به سطح میکنید آرم آرام هویت بدنتان برمیگردد.
در صبح هنگامی که ناگهان از خواب برمی خیزید،به درون خود نگاه کنید ؛ به وضوح خواهید دید که هویت بدنتان هم بیدار می شود.

مشاهده گر افکارتان باشید ولی فکر کننده نباشید
به همین دلیل است که ما عرفا را شاهد مینامیم نه متفکر و بودا یک متفکر نیست، ماهاویرا و زرتشت همهء آنها شاهد هستند.
یک متفکر شخص بیماری است و افرادی که این نکته را نمیدانند فکر میکنند و افرادی که میدانند فکر نمیکنند بلکه تنها مشاهده میکنند.
آنها همه چیز را می بینند و برایشان واضح است.
راه دیدن مشاهدهء افکار درونی است و وقتی که نشسته اید،ایستاده اید،راه میروید  و ... تمام جریانات افکار را که در سرتان میگذرد مشاهده کنید و به واسطهء آنها هویت پیدا نکنید.
اکثر انسانها گمان میکنند که افکارشان هستند ولی شما اجازه دهید تا افکارتان به تنهایی جریان پیدا کنند و شما هم از افکارتان مجزا باشید.
در درون شما هم باید دو نوع انرژی جریان داشته باشد.
وقتی یک شخص معمولی فکر میکند فقط یک جریان انرژی در درونش جریان پیدا میکند اما کسی که مدیتیشن میکند دو جریان انرژی در درونش در حرکت هستند.
یکی انرژی افکار و دیگری انرژی مشاهده گر،که این دو جریان به صورت موازی با یکدیگر در حرکت هستند.
یک انسان معمولی فقط یک سری از ارتعاشات معمولی از درونش میگذرد و آن انرژی افکار است و یک انسان به کمال رسیده هم فقط یک سری از ارتعاشات انرژی از درونش میگذرد و آن انرژِی مشاهده گر است.
شخص عادی انرژی مشاهده کننده اش در خواب است و ما بین این دو نفر شخصی است که مدیتیشن میکند و به طرف کمال پیش میرود.
او دو سری از جریانات انرژی را در درونش دارد که یکی افکار و دیگری مشاهده گر است و در فرد کامل افکار وجود ندارند.
ولی چون شما باید مشاهده کردن را از مرحلهء فکر کردن فرا بگیرید،حتماً باید روی افکارتان مدیتیشن کنید و هم مشاهده گرشان باشید.
این را من مشاهدهء درست و یا به خاطر سپردن درست میگویم و ماهاویرا آنرا شعور بیدار نامید و آن وجود درونی که افکارتان را مشاهده میکند شعور بیدار شماست.
افراد متفکر در جهان بسیار زیادند و پیدا کردن آنها کار آسانی است ولی یافتن شخصی که هوش او بیدار شده باشد دشوار است پس لطفاً هوشتان را بیدار کنید ،راه آن آگاهانه نگاه کردن به افکار است.
اگر شما اعمال بدنتان را مشاهده کنید، بدن ناپدید میشود و اگر افکاری را که با سرعت در ذهنتان در حال حرکت هستند نگاه کنید افکار هم ناپدید میشوند و بالأخره اگر احساساتمان را هم از نزدیک مشاهده کنِم،آنها هم ناپدید میشوند.
برای پاکسازی احساسات باید عشق را به جای نفرت و دوستی را به جای دشمنی جایگزین کنیم.
در درون هر فردی هم آنکس که عشق میورزد و هم او که متنفر است بعد دیگری نیز وجود دارد و آن بعد،بعد آگاهی است که نه عشق میورزد و نه تنفر دارد،تنها یک مشاهده گر است.
این بعد گاهی مشاهده گر نفرت است و گاهی هم مشاهده گر عشق که هر دو ممکن است در زمانهای مختلف در درون ما اتفاق بیفتند.
وقتی که از کسی نفرت دارید بالأخره زمانی میرسد که از این نفرت آگاه بشوید،همچنین زمانی که عاشق کسی هستید در درونتان متوجه میشوید که عاشق او هستید.
آن چیزی که در درون ما آگاه میشود و ورای عشق و نفرت نشسته است،ضمیر ماست که در پشت بدن،افکار و احساسات ما قرار دارد.
برای همین است که در نوشته های روحانی قدیمی اسمش را (نه این نه آن ) گذاشته اند و جایی که هیچ چیز نباشد مشاهده گر در آنجاست ؛ آن بیننده،آن ضمیر آگاه و یا روح .
به خاطر بسپارید که مشاهده گر احساساتتان هم باشید و به زودی به آن چِیزی که مشاهدهء پاک است میرسید.
آن بینندهء پاک هوش بالای شماست که من به آن خرد میگویم و به آن ضمیر هم میگویند که منتهی علیه هدف یوگا و تمام مذاهب روی زمین است.
پایه های روحانیت،مشاهدهء درست رفتارهای بدن،مشاهدهء درست مراحل افکار و جریانهای درونی احساسات است.
شخص مشاهده گر از این لایه ها میگذرد و به ساحل دیگر میرسد و رسیدن به ساحل دیگر تقریباً یعنی رسیدن به هدف و کسی که درگیر هر کدام از این لایه ها باشد هنوز به این طرف ساحل چسبیده است.


تمرین جالبی برای قطع هویت بدن و درک روح
اگر یک یا دو بار در ماه این روش را انجام بدهید به شما در از بین بردن هوِیت بدنتان کمک خواهد کرد.

حالا برویم سراغ تمرِین: اطاق را کاملاً تاریک کنید و روی زمین دراز بکشید.
بدن را کاملاً آرام کنید ؛ به این ترتیب شما وارد مدیتیشن میشوید و وقتی که بدن و تنفستان کاملاً آرام شدند و وجودتان در سکوت فرو رفت،حس کنید که مرده اید و فامیل و آشنایان دورتان جمع شده اند.
به صورتهای آنها توجه کنید،ناراحتی ها و گریه های آنها را ببینید.
آنها چه میکنند؟کدام یک از آنها گریه میکند؟کدامیک فریاد میزند؟با وضوح کامل به آنها بنگرید ، این صحنه ها واقعاً جلوی چشم شما خواهند آمد.
بعد ببینید که تمام همسایه ها هم آمده اند و به آشنایان و فامیل پیوسته اند.
حالا مردم جسم شما را در تابوت گذاشته اند و به جایی که مرده ها را میشویند میبرند و بعد هم می خواهند که جسمتان را آتش بزنند.
به همهء اینها نگاه کنید،همه تصورات هستند ولی اگر چندین بار این تمرین را تکرار کنید به وضوح همهء اینها را خواهید دید.
حالا ادامه دهید ؛ آتش تمام اطراف شما را احاطه کرده است و جسم شما آرام آرام تبدیل به خاکستر میشود.
هنگامی که دیگر جسمی در کار نیست و کاملاً نبدیل به خاکستر شده اید با آگاهی تمام به درون خود نگاه کنید و ببینید که در آنجا چه اتفاقی رخ میدهد.
در این لحظه متوجه خواهید شد که شما جسم نیستید،یعنی هویتتان با بدن کاملاً قطع شده است.
وقتی که این تمرین را برای چند بار تجربه کنید،پس از آن هر زمانی که صحبت کنید،راه بروید و یا هر کار دیگری انجام دهید،قادرید تا تشخیص دهید که شما بدنتان نیستید.
ما این مرحله را مرحلهء بدون بدن مینامیم و هر کسی که خودش را اینگونه بشناسد بدون بدن می شود.
اگر این کار را در تمام مدت روز یعنی به هنگام نشستن،بلند شدن،راه رفتن و حرف زدن انجام دهید یعنی به این نکته توجه کنید که شما بدنتان نیستید در این هنگام بدن تنها یک خلأ خواهد بود.
درک این مطلب که ما بدنمان نیستیم به سختی اتفاق میافتد و هیچ چیز با ارزش تر از آن نیست.
در آن هنگام تغییرات زیادی در زندگیتان آغاز خواهد شد چون تمامی رفتارهای ناآگاهانه بشر به بدن او برمیگردد.
اگر انسان تعلق خود به بدنش را قطع کند دیگر هیچ کار اشتباهی نمیتواند انجام دهد.
اگر ما آگاه شویم که ما بدنمان نیستیم،دیگر هیچ امکانی برای زجر کشیدن و ناراحتی در زندگی وجود نخواهد داشت.
مثلاً اگر کسی با چاقو به پشت ما بزند این شخص فقط بدن ما را بریده است و ما آگاهیم که به ما هیچ صدمه ای نخورده است و وجودمان دست نخورده باقی مانده.
در این هنگام زندگی ما پر از صلح و امنیت خواهد شد و هیچ حادثهء خارجی نمیتواند بر ما تأثیر بگذارد چون تأثیر این نوع اتفاقات فقط بر روی بدن خواهند بود.
اما ما فکر میکنیم و به اشتباه هم فکر میکنیم که هر چیز بیرونی میتواند بر ما تأثیر بگذارد و به همین دلیل است که زجر میکشیم و احساس درد و رنج میکنیم.
این اولین مرحلهء تعالیم روحانی است که باید بیاموزیم و آن رها شدن از بدنمان است و مرحلهء سختی نیست و با کمی سعی و کوشش میتوانیم آنرا یاد بگیریم

سفر روحانی

پاک سازی افکار : بدون بدن بودن ، از طریق مشاهدهء درست بدن حاصل میشود و رها شدن از افکار هم از طریق مشاهدهء درست افکار امکان پذیر است.
به طور کلی مهمترین اصل در سیر و سلوک معنوی مشاهده کردن درست است. و ما باید با آگاهی به بدن،ذهن و احساسات توجه کنیم.
به ارتعاشات ذهنی توجه کنیم که چگونه از ضمیر ما جریان پیدا میکنند.
درست مانند کسی که در کنار رودخانه نشسته است و به جریان آب نگاه میکند ؛ همین گونه کنار ذهنتان بنشینید و مشاهده کنید .
یا همانند شخصی که در جنگل نشسته است و از بالای درختان به پرندگان در حال پرواز نگاه می کند،شما هم به افکارتان نگاه کنید.
یا چون کسی که به باران مینگرد و به ابرها توجه میکند شما هم ابرهای ذهنتان که در آسمان سرتان در حال حرکتند نگاه کنید.
در سکوت باستید و پرواز پرندگان فکر و جریان رودخانه ذهن را نگاه کنید و در این حالت هیچ کاری نکنید،دخالتی در این جریانات نکنید و اصلاً توقفی بهشان ندهید.
آنها را سرکوب نکنید و اگر فکری می آید متوقفش نکنید و اگر فکری نیست سعی نکنید فکر جدیدی خلق کنید و تنها یک مشاهده گر باقی بمانید.
در این مشاهدهء ساده خواهید دید که شما و افکارتان از هم مجزا هستید.این نکته را تجربه خواهید کرد که آن شخصی که مشاهده گر افکار است از خود آن افکار مجزاست و کاملاً با آنها متفاوت است.
همین که به این مسئله واقف شویم آرامش عجیبی بر زندگی شما سایه خواهد افکند چون متوجه خواهید شد که دیگر هیچ ناراحتی و نگرانی ندارید.
میتوانید در میان انواع ناراحتی ها و التهاب ها باشید ولی این ناراحتی ها مال شما نخواهند بود و یا هر نوع مشکلی که وجود داشته باشد دیگر با شما کاری ندارد.
می توانید پر از افکار باشید ولی کاملاً از آنها متمایزید.
اگر شما آگاه شوید که افکارتان نیستید،این افکار ضعیف و ضعیف تر میشوند و به مرور موجودیّت خود را از دست میدهند.
افکار به این دلیل قدرتمند هستند که ما می اندیشیم که آنها به ما تعلق دارند ، مثلاً در جر و بحث با دیگران می گویید"فکر من این است"،در صورتیکه هیچ فکری متعلق به شما نیست ، تمام این افکار با شما متفاوتند و شما از آنها مجزا هستید پس فقط مشاهده گر آن ها باشید

برای اینکه این مطلب بیشتر برایتان جا بیفتد یک داستان از بودا نقل می کنم

شاهزاده ای بود که شاگرد بودا شده بود و در همان روز اول بودا به او گفت:به شهر برو و در فلان خانه را بزن و برای غذا از آن خانه گدایی کن.
شاهزاده هم همین کار را کرد و برگشت ولی پس از بازگشتن به بودا گفت:مرا ببخشید ولی من دیگر به آن خانه نمی روم.
بودا از او پرسید چه اتفاقی افتاده است؟ آن مرد جواب داد:من قبل از اینکه به آن خانه برسم همه اش فکر میکردم که چه غذایی دوست دارم و وقتی که به در آن خانه رسیدم، خانم صاحبخانه درست همان غذایی را که دوست داشتم آماده کرده بود.
من خیلی متعجب شدم ولی این مسئله را به حساب تصادف گذاشتم. و بعد که غذا را خوردم به ذهنم رسید که من بعد از غذا معمولاً استراحت میکنم .
درست در همان لحظه خانم صاحبخانه گفت:ای برادر اگر دوست داری که بعد از غذا استراحت کنی من خوشحال میشوم تا در خانهء من باشید چون خانهء من با وجود شما پاکسازی خواهد شد.
با خودم فکر کردم که این هم تصادفی است و وقتی دراز کشیدم درست در زمانی که فکر کردم این تخت خواب و این خانه هیچ کدام مال من نیست و من دارم در یک جای غریبه استراحت می کنم،خانم صاحبخانه از پشت سرم گفت:این تخت خواب نه مال من است نه مال شما و این خانه نیز نه مال من است نه مال شما.
اینجا بود که من واقعاً ترسیدم.خیلی سخت بود تا این مطلب را باور کنم که همه چیز اتفاقی باشد و آن موقع بود که از آن خانم پرسیدم:آیا افکار من به شما میرسد و از امواج فکر من آگاه می شوید؟
آن خانم توضیح داد که به دلیل مدیتیشن های مداوم افکارش متوقف شده و خیلی راحت می تواند افکار دیگران را ببیند.
در ایل لحظه من واقعاً حیرت کردم و دوان دوان از آنجا دور شدم.
لطفاً مرا ببخشید ولی من دیگر نمی توانم فردا به آنجا بروم.بودا پرسید:چرا نمیتوانی؟ و آن مرد جواب داد:خواهش میکنم از من سوال نکنید و مرا هم دیگر به آنجا نفرستید.
ولی بودا دوباره از او سوال کرد و بالأخره با اصرار بودا آن مرد گفت:دیدن آن زن زیبا افکار شهوانی در ذهن من ایجاد کرد و او هم به راحتی میتوانست افکار مرا بخواند.
حالا من چگونه میتوانم دوباره او را ببینم؟بودا گفت که تو باید دوباره به آنجا بروی این قسمتی از مدیتیشن تو است،فقط به این طریق تو میتوانی از افکارت آگاه باشی.
به اجبار بودا آن مرد مجدداً به آن خانه رفت ولی دیگر آن مرد قبلی نبود و در واقع روز اول که به آنجا رفته بود تمام راه را در خواب بود زیرا از افکاری که در سرش می گذشت آگاه نبود.
روز دوم با آگاهی این راه را میپیمود،یعنی میتوانست به افکارش نگاه کند زیرا از افکارش میترسید و وقتی که قدم به خانهء آن زن گذاشت تمام توجهش را به درونش معطوف کرد.
زیرا بودا به او گفته بود فقط به درون خودت نگاه کن و کار خاصی انجام نده و به هر فکری که از سرت میگذرد نگاه کن.
وقتی که شروع به مشاهدهء خودتان کنید دو جریان انرژی در شما شروع به حرکت میکنند ؛ یکی همان کاری که قصد انجام دادنش را دارید و دیگری فقط انرژی مشاهده گر است.
وقتی شاگرد بودا در روز دوم در منزل آن زن مشغول خوردن غذایش بود این دو جریان وجود داشت ؛ یکی مربوط به شخصی بود که مشغول خوردن غذا بود و دیگری مربوط به شخصی بود که در درونش در حال مشاهده کردن بود.
آن شخص مشاهده گر شما هستید و شخص انجام دهنده شما نیستید و شاگرد بودا هم وقتی مشاهده کرد بسیار متعجب شد و شادان و خندان به نزد بودا برگشت و گفت:بسیار عالی است من یک چیز بزرگ کشف کردم،من دو تجربهء مجزا داشتم.
یک تجربه مربوط به زمانی بود که من کاملاً به افکار خود آگاه بودم و افکار من متوقف شدند،وقتی با آگاهی به درون خود نگاه می کنم افکار متوقف میشوند.
تجربهء دوم زمانی است که افکار متوقف میشوند،در آن موقع است که در میابیم که انجام دهنده و مشاهده کننده متفاوت از هم میباشند.
بودا گفت : این کلید اصلی عرفان است و شخصی که این کلید را پیدا کند،همه چیز را پیدا کرده است.

مراقبه و مدیتیشن

دسته: شناخت+و+مراقبه
برچسب ها: مراقبه و مدیتیشن, بودا,
  • ارسال شده توسط: مدیریت
  • ارسال شده در تاریخ: چهارشنبه 8 خرداد 1392
جمعه 16 آبان 1393 09:56 ب.ظ
لطیفلطیف، می گه:
باتشکراز مطالب آموزنده شما.
مدیریت پاسخ مدیریت :
قوانین ازسال نظر
در زمینه‌ی انتشار نظرات ، رعایت چند مورد ضروری است:
1 - لطفاً نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
2 - مدیریت مجاز است نظرات تبلیغاتی را بدون ذکر دلیل حذف نماید .
3 - نظرات حاوی درخواست تبادل لینک و بنر و سوالات شخصی پاسخ داده نمی شود .
4 - نظرات حاوی مطالب کذب ، توهین یا بی‌ احترامی منتشر نمی شود .
5 - نظرات پس از تأیید مدیر کل منتشر می‌شود.
6 - مسئولیت آثار منتشر شده با مولفان می باشد اگر با پستی مخالف بودید با ما بحث نکنید.

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.
مطالب پونه مقیمی
پونه مقیمی

ابر برچسب ها